اگر از من - با همین سواد ناقص و درک اندکی که از تفکر سیستمی دارم - بپرسند که مفاهیم کلیدی تفکر سیستمی را در چند جمله بگو، قطعاً یکی از جمله‌های انتخابی‌ام این است که «جاده‌ی جهنم را با نیت‌های خیر سنگ‌فرش کرده‌اند.»

این جمله در زندگی فردی، روابط خانوادگی، مدیریت کسب‌و‌کارها و سازمان‌ها و حتی سیاست‌گذاری کلان در کشورها کاربرد دارد.

نمونه‌های بسیاری را می‌توانید پیدا کنید که فرد یا افرادی، با نیت خیر تصمیمی گرفته‌اند و اقدامی انجام داده‌اند، اما در نهایت آن تصمیم و اقدام، دقیقاً بر ضد خواسته‌ و هدف اولیه‌ی آن‌ها عمل کرده است.

مثال کلاسیک این ماجرا، اثر مار کبرا است که حتماً شنیده‌اید. مقامات محلی دهلی، برای این‌که مشکل حضور مارها در شهر را حل کنند، به مردم برای گرفتن و کشتن مار، جایزه‌‌ی نقدی می‌دهند. مردم در این میان، به نتیجه می‌رسند که «پرورش مار» می‌تواند کاری درآمدزا باشد و تعداد مارها از قبل هم بیشتر می‌شود.

اما مصداق‌های این قاعده بسیار متنوع‌ترند: 

  • خانواده‌ای که با استفاده‌ی گسترده و بی‌منطق از کلاس‌‌ها و معلم‌های خصوصی، مانع رشد مهارت «خودآموزی» در کودک می‌شود.
  • والدینی که با حمایت‌های بی‌منطق و یا اعمال کنترل‌های افراطی و طولانی‌مدت، مسیر استقلال فرزندان خود را طولانی‌تر کرده و مانع پرورش قدرت تحلیل و تصمیم‌گیری و انتخاب آن‌ها می‌شوند.
  • مدیری که کارمند ناتوان را از سر ترحم نگه می‌دارد و کنار نمی‌گذارد و با این ترحم بی‌پایه، کل تیم را با مشکل مواجه می‌کند.
  • قانون‌گذارانی که با حمایت بی‌قید و شرط و بی‌برنامه از صنایع داخلی، نهایتاً مانع رشد کیفیت محصولات آن‌ها می‌شوند و علاوه بر پایمال شدن حقوق مشتری، قدرت رقابت را هم از صنایع داخلی می‌گیرند و آن‌ها را به «حمایت بی‌منطق» معتاد می‌کنند.
  • چند نرخی کردن دلار به نیت حمایت از مصرف‌کننده‌ی نهایی که در نهایت،‌ جز خلق رانت و فربه کردن حلقه‌ی نزدیکان به قدرت و سیاست، دستاوردی ندارد.

کافی است در زندگی شخصی، محیط خانواده، محل کار و دنیای سیاست بگردیم تا انبوهی از افرادی را ببینیم که «با نیت خیر» برای خود یا دیگران «مسیری به سوی جهنم» بنا کرده‌اند.

مطمئنم شما هم نمونه‌های فراوانی از این «سنگفرش‌های راه جهنم» را دیده‌اید و تجربه کرده‌اید.